سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
473
تاريخ ايران ( فارسى )
كه آنوقت در تبريز بود و همچنين كمك نمايندگان روس شاه جديد توانست با يك نيروى نسبة زيادى كه در تحت فرماندهى سرهنرى ليندسى بتون قرار داشت بسوى تهران حركت نمايد . اين قضيه كه وزراى مختار بريتانياى كبير و روسيه با شاه همراه بودند سبب شد كه اتباع ظل السلطان او را ترك نمايند و اين مدعى براى تسليم عجله نمود و در تاجگزارى برادرزادهاش در تهران حاضر بود ، ولى فرمانفرما يك رقيب خيلى خطرناكى بود . ژنرال انگليسى فورا براى حملهء به او روانه شده و با يك حركت سريع و تند باصفهان رسيده و كمى پس از آن قواى ياغيان در هواى مهدار و تيرهاى در نزديك قمشه غافلگير شدند . من محل اين ميدان جنگ را ديدهام ، در اينجا توپخانه ، جنگ را خاتمه داد و سواران بدوى و ايلياتى در مقابل آن نتوانستند مقاومت كنند . فرمانفرما گريخت ولى دستگير شده و در عرض راه زندان اردبيل فوت كرد . در اين موقع خراسان نيز طغيان كرده بود ولى رؤساى ياغيان و گردنكشان تسليم شدند . در لرستان و عربستان نيز طغيانهائى بوقوع پيوست ، ولى تمام اينها فرونشانده شد ، در هرصورت يك قسمت آن را بايستى ممنون راولينسن بود كه اخيرا بايران ورود كرده بود . دومين ميسيون نظامى بريتانيا در سال 33 - 1832 بقدرى منافع هندوستان با ايران تماس پيدا كرده بود كه حكومت هند مقدارى اسلحه و مهمات نظامى بشاه تقديم نمود . در سال 1834 متعاقب اين هديهء عالى يك ميسيون نظامى مهمى بايران وارد شد كه از هريك از سرويسهاى نظام و صنوف حربى در آن نمايندهاى وجود داشت . در بين افسرانى كه در ايران امتيازى بدست آوردند راولينسون ، ستودارت ، شيل و د . آرثى . تود بودند ، از همان اول كار ، ايرانيان نسبت بافسران انگليسى با حسادت و خصومت رفتار مينمودند . اين افسران هيچگونه كنترلى در پرداخت حقوق يا ترفيعات افراد ايرانى نداشتند و شاه جوان هم از آنها پشتيبانى نمينمود . در سال 1836 افراد ميسيون انگليسى را با حسادت و توهين از اردوگاه سلطنتى بيرون كردند ، در سال 1838 وقتىكه سرجان م . نيل بيرق .